یکی از عذابهای اهل جهنم، گمارده شدن مامورینی ازمیان فرشتگان می باشد که به عذاب آنان می پردازند، چنانکه ((مالک)) یکی از آنها می باشد.
در این باره نقل شده است که پیامبر (ص) فرموده اند: در شب معراج من و جبرئیل به سوی آسمان رفتیم و چون وارد آسمان دنیا گردیدیم، هر فرشته ای که مرا می دید، من را به بهشت بشارت می داد و تبسم می نمود و مرا دعا می کرد. در راه به یک فرشته عظیم الجسه و ترسناک برخورد کردیم که تاکنون مانند آن را ندیده بودم، او نیز برای من دعا کرد و بهشت را به من بشارت داد، ولی مانند دیگر فرشتگان به من تبسم ننمود. من بسیار از او ترسیدم و به جبرئیل گفتم: ای جبرئیل؛ این چه فرشته ای است که این چنین است؟ جبرئیل امین عرض کرد: حق داری از آن بترسی، به راستی که تمام جهانیان و فرشتگان از آن می ترسند و از او به خدای تبارک و تعالی پناه می برند، چرا که این فرشته، مسئول جهنم است و نامش «مالک» می باشد و از وقتی که خداوند متعال او را آفریده، تا کنون چنین است و هر روز به خاطر دشمنان خدا و اعمال آنان، خشمگین تر نیز می شود و تا زمانی که تمامی دشمنان خداوند را در آتش جهنم قرار ندهد، هرگز خشم او فرو نخواهد نشست!
منابع: 1- علامه مجلسی. بحارالانوار، ج 1: 369. 2- محمدی. جهنم میعادگاه پیروان شیطان: 162.
ویژگی های امام زمان (عج) در (( صحیح مسلم ))
بهراستی دین ما چه جاذبههایی دارد که بر جاذبههای دنیای رنگارنگ امروزین غلبه میکند و هزاران جان شیفته را بهسوی خود میکشاند؟ چرا آن جاذبهها در چشم خود ما مسلمانان کمرنگ است؟ قرار است در این چند روز پای صحبت تازهمسلمانانی از نقاط مختلف دنیا بنشینیم و جاذبههای اسلام را از زبان آنها بشنویم. ***** همۀ ویژگیهای امام زمان(عج) در روایات ذکر شده است همان روز اول به امامجماعت گفتم که نمیخواهم پیرو مذهب خاصی از اسلام باشم و فقط میخواهم به اسلام پیامبر(ص) عمل کنم. او هم گفت که اشکالی ندارد، اما متأسفانه بعد از دو هفته جزواتی علیه تشیع برایم فرستاد. من نوشتهها را پس دادم و گفتم اگر خواسته باشم دربارۀ شیعه اطلاعاتی کسب کنم سراغ خود آنها میروم، چنانکه اگر بخواهم دربارۀ اهلسنت تحقیق کنم سراغ شیعیان نخواهم رفت. آن روزها، خودم را در اسلام طفل نوپایی میدانستم که باید خیلی چیزها یاد بگیرد. بنابراین دو سال اول را به مطالعات عمیق اسلامی اختصاص دادم. ابتدا فقط در قرآن و معانی آن تأمل میکردم، اما بعد به خواندن حدیث روی آوردم. اولین منبع روایی که به آن برخورد کردم، جلد چهارم «صحیح مسلم» بود. احادیث این جلد خیلی برایم جالب بود، چون پیشگوییهایی دربارۀ امام مهدی(عج) و آخرالزمان بیان میکرد. به مطالعۀ عمیق این احادیث پرداختم و سؤالاتی را که برایم پیش میآمد، از همان امامجماعت میپرسیدم، ولی او جواب هیچیک از آنها را نمیدانست! متوجه شدم آنها به این احادیث توجه چندانی نشان نمیدهند. یک روز وکیلی مسیحی به مسجد آمد و میخواست عقیدۀ مسلمانان را دربارۀ آخرالزمان بداند. در بین مردان حتی یک نفر هم جواب سؤالات او را نمیدانست، بنابراین امامجماعت، من را از قسمت خواهران صدا زد که بیایم و با آن وکیل صحبت کنم. روبهروی او نشستم و بقیه هم به بحث ما گوش میدادند. آن روز متوجه شدم که تغافل این جماعت نسبت به چنین احادیثی، عمدی است، وگرنه موضوعی با این اهمیت که امام مهدی(عج) از نسل پیامبر(ص) است و حتی نام و خصوصیات ظاهری و حوادث دوران ظهورش ذکر شده، درخور توجه بیشتری است. با این حال تا این مرحله هنوز به تشیع فکر نکرده بودم. تا اینکه خدا دعاهایم را مستجاب کرد و با چند خواهر ایرانی آشنا شدم. من عضو هیئت مؤسس تشکلی برای گرد هم آوردن زنان مسلمان بودم. ما احساس میکردیم که تدابیر خاص دولت استرالیا، برای خانوادههای مسلمان در کشور ما بحرانهایی به بار میآورد! این تشکل را در «دانشگاه کوئینزلند» تأسیس کردیم تا زنان مسلمان منطقه را از هر مذهب و ملیتی دور هم جمع کنیم. یکی از خواهران سنی من گفت: «من چند خانم ایرانی را در این حوالی میشناسم و میتوانم آنها را هم به جمع خودمان بیاورم.» من با وجود مخالفت برخی اعضا، از این پیشنهاد استقبال کردم و گفتم: «اینجا مال همۀ مسلمانان است.» با ورود خواهران شیعۀ ایرانی، نظرها تغییر کرد و همه مجذوب آنها شدند. فعالیتهای ما باعث وحدت بیش از پیش برادران و خواهران شیعه و سنی شد، تا جایی که پیروان هر مذهب راحت پشت سر یکدیگر نماز میخواندند و این، منظرۀ بسیار زیبایی بود. چون ما در حال حاضر برای مبارزه با ظلم باید در کنار هم باشیم. یکی از بزرگترین آرزوهای من این است که در کنار هم در رکاب حضرت مهدی(عج) حضور یابیم. بههرحال، رفتهرفته با امام خمینی(ره) آشنا شدم. البته قبل از آن هم از طریق رسانههای غربی اسم ایشان را شنیده بودم، ولی تبلیغات گستردهای علیه ایشان وجود داشت. البته همان موقع هم این تبلیغات را باور نمیکردم. بعدها که با امام بیشتر آشنا شدم، شخصیت ایشان را آمیزهای از حضرت ابراهیم(ع) و حضرت محمد(ص) یافتم و چون از کودکی به حضرت ابراهیم(ع) ارادت خاصی داشتم، شخصیت امام خمینی(ره) خیلی برایم تأثیرگذار بود. افسوس میخوردم که چرا قبل از رحلت امام(ره) با ایشان آشنا نشده بودم. آثار امام، علامه طباطبایی و شهید مطهری در شناخت تشیع خیلی به دردم خورد و احساس کردم این آثار پاسخگوی نیازهایم هستند. هیچکس من را مجبور به پذیرش تشیع نکرد و مذهب اهلبیت(ع) را با میل و ارادۀ خودم اختیار کردم. *شفا مصطفی، استرالیا ***** مهدی(عج) فقط متعلق به تاریخ نیست برای اولین دورۀ «همایش بینالمللی تازهمسلمانان» در کانادا شعار «آماده کردن زمینههای ظهور» را انتخاب کردیم. این شعار برای من مایۀ دلگرمی است و آن را خیلی دوست دارم. البته ابتکار طرح آن از دوست عزیزم، خواهر «فاطمه» بود. او هم از تازهمسلمانان اهل «کبِک» است که مسئولیت هماهنگی برنامههای همایش را بر عهده داشت. فاطمه خود در توضیح دلیل طرح این شعار میگفت: «ما مسلمانان همیشه برای فرج امام زمان(عج) دعا میکنیم؛ این خیلی خوب است، ولی باید به این عبارات زیبا جامۀ عمل هم بپوشانیم و در زمان غیبت در حالت انتظار فعال به سر ببریم. هدف از طرح این شعار این است که بگوییم انتظار موردنظر ما پویاست، نه ساکن. باید نسبت به این قضیه حساس شویم و ذهنمان را برای ظهور آماده کنیم.» تازهمسلمانان باید از اهمیت امام زمان(عج) آگاه شوند. ما بیشتر اوقات، جوری از امام زمان(عج) حرف میزنیم که انگار ایشان فقط متعلق به تاریخ است، اما نباید فراموش کرد که ایشان امام زمانۀ ما هستند و در جمع ما حضور دارند. ما با اینکه خدا جسم نیست و با چشم دیده نمیشود، به او ایمان آوردهایم، ولی معلوم نیست چرا تصور حضور امامی که مثل ما انسان و قابل رؤیت است، تا اینحد برایمان دشوار به نظر میرسد. چرا این حقیقت را نمیپذیریم؟ یادمان نرود که خداوند بر هر کاری تواناست و حضور بخشیدن به امام زمان(عج) در زمان کنونی برای او کاری ندارد. کسب آمادگی برای ظهور امام مهدی(عج) باید در دلوجان ما جای بگیرد. اگر همۀ تلاشمان را برای این آمادگی به کار بگیریم، در عوض ایمانمان قویتر و زندگی فردی و اجتماعیمان پربارتر میشود. من از اینکه میدیدم سخنرانان و برگزارکنندگان کارگاههای آموزشی، بخشی از سخنانشان را به این موضوع اختصاص میدهند، بسیار احساس خوشحالی میکردم. با طرح این شعار، مفهوم صحیح انتظار در طول این همایش سهروزه در ذهن شرکتکنندگان تقویت شد. عناوین برخی از برنامههای مرتبط با امام زمان(عج) در همایش ما عبارت بودند از: تاریخ غیبت امام مهدی(عج) و چگونگی برقراری ارتباط با ایشان، نقش زنان در ظهور امام زمان(عج) و شرح زیارت آلیاسین. *جنة حیدری، کانادا ***** امام زمان(عج) فقط با دعا ظهور نمیکند مسلمانان غربی چون در اقلیت به سر میبرند، باید با هم در کمال اتحاد و آرامش زندگی کنند و در تعامل با یکدیگر بر مشترکات انگشت بگذارند. به نظر من در غیر این صورت در راه دشمنان خدا گام برمیدارند. البته وحدت این نیست که از عقاید خود دست برداریم یا آنها را به بوتۀ فراموشی بسپاریم، بلکه به این معناست که عقاید خاص فرقهای مسلمانان نباید مانع از همصدایی آنها در مقابله با ظلم شود. مبارزه با ظلم و برقراری عدالت، با ظهور امام زمان(عج) تکمیل میشود، اما آیا برای ظهور امام زمان(عج) فقط نماز و روزه و دعا کافی است؟ هر مسلمانی باید در حد وسع خود در این راه تلاش کند. خدا هم فراتر از وسع، از ما چیزی نمیخواهد. برای آمادگی ظهور امام زمان(عج) باید علاوه بر دعا کردن، به جوانانمان توجه کنیم و در جهت حل مشکلات جامعۀ مسلمانان گامهای اساسی برداریم. تا دوران ظهور امام زمان(عج) باید عدالت اجتماعی را تقویت کنیم و برای تحقق کامل آن بکوشیم. اما باید توجه داشت تا وقتی که لیاقت ظهور امام زمان(عج) را در عمل ثابت نکنیم، ایشان ظهور نخواهد کرد. دکتر علی (پُل) وایت، استرالیا
عابد وشیطان : می گوییند در میان بنی اسرائیل عابدی بود .به او گفتند درفلان شهر درختی است که مردم آن شهر ، آن درخت رامی پرستند . عابد ناراحت شد ، برخاست وتبر بر دوش گرفت وراهی آن شهر شد تا آن درخت راقطع کند. ابلیس به صورت پیری ظاهرالصلاح برمسیر اومجسم شد وگفت : ای عابد، برگردوبه عبادت خودمشغول باش عابد گفت :نه بریدن درخت اولویت دارد.مشاجره بالا گرفت ودرگیر شدند ، عابد برابلیس غالب آمد و وی را برزمین زد وبر سینه اش نشست . ابلیس در این میان گفت : بگذار تاسخنی بگویم ،تو که پیامبر نیستی وخدا براین کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد ، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن ودیگری را انفاق نما واین بهتر وثوابش بیشتر است از کندن آن درخت ... عابد با خود گفت : راست می گوید، یکی از آن دو را صدقه دهم و آن دیگری راهم به معاش صرف کنم،وبرگشت ... بامداد دیگر روز، دو دینار دید وبرگرفت ، روز دوم دو دینار دید وبرگرفت ، روز سوم هیچ پولی نبود !خشمگین شد وتبر برگرفت وبه سوی درخت شتافت ... باز درهمان نقطه، ابلیس پیش آمد وگفت کجا؟ عابد گفت :می روم تاآن درخت را برکنم ! ابلیس گفت: به خدا هرگز نتوانی بکنی ! باز ابلیس وعابد درگیر شدند واین بار ابلیس عابد رابر زمین افکند! عابد گفت :دست بدار تا برگردم،اما بگو چرا بار اول برتو پیروز شدم واینک ، در چنگ تو حقیر شدم؟ ابلیس گفت: آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی وخدا مرا مسخّرتوکرد ، که هرکس کار برای خدا کند ،مرا براو غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی ،پس مغلوب من گشتی..
بنابر روایات رسیده از معصومین (ع) ،لحظه ی جان دادن هر انسانی ، یکی از سخترین لحظات زندگی وی می باشد، اما جالب است بدانید که با انجام چند عمل می توان تاحدودی ازسختی ورنج آن کاست :
1-تلقین کلمه ی توحید: رسول گرامی اسلام (ص) در این باره فرموده اند: به کسانی که در معرض مرگ قرار می گیرند و لحظات آخر زندگی را می گذرانند، کلمه ی توحید «لا اله الاّ الله» را تلقین نمایید؛ زیرا هر کس آخرین سخنش «لا اله الاّ الله» باشد وارد بهشت می شود. 2- تلقین شهادت به رسالت رسول گرامی اسلام (ص) و اقرار به دوازده امام معصوم (ع): در این باره امام صادق (ع) می فرمایند: هنگامی که انسان در حال احتضار است، قبل از مردن به او تلقین کن: «اشهد ان لا اله الاّ الله وَحده لا شَریک لَه؛ وَ اَنَّ مُحَمَّدَاً عَبدُهُ وَ رَسوُلُه». در روایتی ابوبکرِ حضرمی نقل می کند: مردی از بستگان من بیمار شد، به عیادتش رفتم و به او گفتم: ای برادرزاده! اگر نصیحتی بکنم می پذیری؟ گفت: آری. گفتم: بگو؛ «اَشهُدَ اَن لا اِلهَ الاّ الله وَحدَهُ لا شَریکَ لَه». گفت: گواهی می دهم. گفتم: این مقدار کافی نیست و سودی به حال تو ندارد، مگر این که گواهی تو از روی یقین باشد. گفت: گواهی من از روی یقین است. گفتم: بگو: «اَشهَدُ اَنَّ مُحَمَّدَاً عَبدُهُ وَ رَسوُلُه ». گفت: گواهی می دهم. گفتم: این مقدار کافی نیست، باید گواهی تو از سر یقین باشد. گفت: گواهی من از روی یقین است. گفتم: بگو: گواهی می دهم که حضرت علی (ع) وصیّ و جانشین رسول الله (ص) و خلیفه ی بعد از او و امامی است که اطاعتش واجب است. گفت: گواهی می دهم. گفتم: این شهادت به حال تو سودی ندارد، مگر این که از روی یقین باشد. گفت: از روی یقین شهادت می دهم. سپس امامان معصوم (ع) را یکی پس از دیگری نام برد و او به امامت همه ی آن ها اقرار کرد و گفت: گواهیم از روی یقین است و پس از چند لحظه از دنیا رفت. همسر و خانواده اش از مرگ او بسیار بی قراری می کردند، چند روزی از آن ها دور بودم، سپس نزد آن ها رفتم و گفتم: حال شما چطور است؟ و به همسرش گفتم: حال شما در فراق و دوری شوهرت چگونه است؟ گفت: به خدا قسم که با مرگ او به مصیبتی بزرگ مبتلا شدیم، ولی خوابی که دیشب دیدم موجب آرامش خاطرم شده و مرگ او را برایم آسان نموده است! گفتم آن خواب چه بود؟ جواب داد: شوهرم را در عالم خواب زنده و سالم دیدم، به او گفتم: فلانی هستی؟ گفت: آری. گفتم مگر تو نمردی؟ گفت: چرا، ولی با کلماتی که ابوبکرِ حضرمی به من تلقین کرد نجات یافتم؛ اگر تلقین آن کلمات نبود، نزدیک بود که دستخوش هلاکت گردم!
3-خواندن این ادعیه امام باقر (ع) می فرماید: هر وقت انسانی را در حال جان دادن دیدی، کلمات فرج را به او تلقین کن؛ لا اِله اِلاّ اللهُ الحَلیمُ الکَریم لا اِله اِلاّ اللهُ العَلیُّ العَظیم، سُبحانَ اللهِ رَبِّ السَّموات السَّبع وَ رَبِّ الاَرَضینَ السَّبع، وَ ما فیهِنَّ وَ ما بَینَهُنَّ وَ رَبِّ العَرشِ العَظیم، وَ الحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین. همچنین آمده است در زمان پیامبر خدا مردی از اهل مدینه بر اثر بیماریی که منجر به وفات او شد، زبانش بند آمده بود، رسول خدا (ص) بر او وارد شده و فرمودند: بگو: لا اله الاّ الله. اما او نتواست بگوید. بار دیگر فرمودند، باز هم نتوانست. زنی بر بالای سر آن مرد ایستاده بود. به او فرمودند: آیا این مرد مادر دارد؟ عرض کرد: آری، ای رسول خدا! من مادر او هستم. حضرت فرمودند: آیا تو از او خشنودی؟ گفت: نه، بر او خشمگینم. حضرت فرمودند: من دوست می دارم از او راضی شوی. عرض کرد: به خاطر خشنودی شما از او خشنود و راضی گردیدم. سپس رسول خدا (ص) به آن مرد فرمود: بگو؛ لا اله الاّ الله. گفت: لا اله الاّ الله. فرمود: بگو؛ «یا مَن یَقبَلُ الیَسیر، وَ یَعفُوا عَنِ الکَثیرِ، اِقبَل مِنَّی الیَسیر، وَاعفُ عَنِّی الکَثیر؛ اِنَّکَ اَنتَ العَفوُّ الغَفُور». آن مرد این دعا را خواند. پس پیامبر (ص) به او فرمودند: چه می بینی؟ گفت: دو موجود سیاه می بینم که به سراغ من می آیند. پیامبر (ص) فرمودند: دعا را تکرار کن! سپس به او فرمودند: چه می بینی؟ گفت: آن دو سیاه از من دور شدند و دو سپیدرو بر من درآمده و هم اکنون به من نزدیک شده اند تا جانم را بگیرن، و او در همان لحظه مرد. 4- به محل نمازِ خود منتقل شود! مستحب است کسی را که سخت جان می دهد، اگر ناراحت نمی شود به جایی که نماز می خوانده است، ببرند. چنان که امام صادق (ع) می فرماید: وقتی مرگ و جان دادن بر میّت سخت شد، او را به سوی مصلّایی که آن جا نماز می خوانده ببرید؛ و نیز امام زین العابدین (ع) فرموده است: ابو سعید خدری یکی از یاران رسول الله (ص) بود که سه روز جان دادنش طول کشید. خانواده اش او را غسل دادند، سپس به مصلایش بردند و در آن جا مرد.
5-خواندن سوره ی «صافات» و «یس» و... مستحب است برای راحت شدن محتضر بر بالین او سوره ی مبارکه ی یس و صافات و احزاب و آیةالکرسی و آیه پنجاه و چهارم سوره ی اعراف و سه آیه آخر سوره ی بقره، بلکه هر چه از قرآن ممکن است، بخوانند. سلیمان جعفری گوید: امام کاظم (ع) را دیدم که به پسرش قاسم می فرمود: پسرم برخیز و بالای سر برادرت سوره ی صافات را بخوان تا آن را تمام کنی. پس او خواند و چون به این آیه رسید «اَهُم اَشَدَّ خَلقاً اَمَّن خَلَقنا»، جوان از دنیا رفت. پس روی او را با پارچه پوشانیدیم و خارج شدیم. یعقوب بن جعفر خدمت حضرت رفت و عرض کرد: ما وقتی به بالین محتضر حاضر می شویم «یس و القرآن الحکیم» می خوانیم. در صورتی که شما فرمودید «صافات» بخوانیم. حضرت فرمودند: [خواندن کدامین سوره تفاوتی نمی کند] همانا در نزد مصیبت دیده قرآن تلاوت نمی کنی، مگر این که خداوند در راحت شدن او تعجیل می نماید.
منابع: 1- حرعاملی. وسائل الشیعه، ج 2: 662، 664- 670. 2- کلینی، کافی، ج 3: 122. 3- فیض کاشانی. کحجه البیضاء، ج 8: 246. * رجالی تهرانی. قبض روح: 120.
آثار واهمیّت کسب و درآمد حلال :
باید دانست درآمد حلال ثمرات فراوانی را در خود به همراه دارد به نحوی که حضرت محمد (ص) برکات آن را چنین بیان فرموده اند: کسی که از خستگیِ کسب حلال شب را به صبح آورد آمرزیده شده است؛ و کسی که غیر حلال مالی را بدست آورد، خداوند او را فقیر خواهد نمود؛ و کسی که با رنج بدن، روزی خود را بدست آورد (روزی حلال) درهای بهشت بر روی او گشوده می شود و او از هر کدام که بخواهد می تواند وارد بهشت شود؛ و کسی که با رنج بدن، روزی خود را [از راه حلال] بدست می آورد، روز قیامت در صف پیامبران خواهد بود و پاداش آنان را به او می دهند؛ و کسی که مشغول خوردن غذای حلال می شود، مَلکی بر بالای سر او می ایستد و برای او استغفار می کند تا وقتی که او از غذا فارغ شود؛ و کسی که چهل روز از غذای حلال استفاده کند، خداوند قلب او را نورانی می گرداند؛ و عبادت کسی که مال حرام می خورد مانند بنایی است که بر روی رَمَل [و یا بر روی آب] ساخته شود؛ و عبادت هفتاد جز [بخش] است و بهترین آن بدست آوردن روزی حلال می باشد؛ و بر هر مرد و زن مسلمان واجب است که از راه حلال روزی خود را بدست آورند.
منابع: 1- طوسی. امالی، ج 1: 185. 2- شیخ صدوق. جامع الاخبار: 139. 3- علامه مجلسی. بحارالانوار، ج 103: 16. 4- حسینی بهارانچی. آیین همسرداری و آداب زندگی در اسلام: 162- 164.
براساس نص صریح قرآن و روایت اهل بیت (ع)یکی از گناهان نابخشودنی درنزد خداوند متعال،اظهار کفربه خداوند بعداز دیدن معجزات الهی می باشد، به نحوی که برای این گروه از افراد گاه عقوبت هایی بسیار ناگوار رقم زده می شود.
در باب عقوبت این گروه از افراد، سلمان فارسی در روایتی نقل می کند: روزی حواریون عیسی (ع) از او درخواست نمودند تا طعامی (مائده) از سوی خداوند برای آن ها نازل گردد. پس عیسی (ع) لباس پشمینه ای پوشید برای نزول مائده شروع به دعا و استغاثه نمود، پس سفره ی سرخی در میان هوا از آسمان فرود آمد. پس یهودیان که منکر آن حضرت بودند امر بسیار عجیبی را مشاهده نمودند که هرگز شاهد آن نبودند و بوی خوشی از آن مائده استشمام کردند که هرگز چنان بویی را نشنیده بودند! پس عیسی (ع) برخاست و وضو گرفت و نماز طولانی بجا آورد و بعد از آن پارچه ای که بر روی مائده بود برداشت و گفت: «بِسم الله خَیرٌ الرازِقین». پس دیدند ماهی بریانی در میان آن سفره قرار دارد که در اطرافش انواع سبزی ها بود و پنج قرص نان نیز در آن سفره بود که بر روی آن ها زیتون، عسل، روغن، پنیر و کباب قرار داشت. پس شمعون عرض کرد: ای عیسی (ع)؛ این از طعام های دنیاست یا آخرت؟ عیسی (ع) فرمود: از هیچ یک، بلکه خداوند به قدرت کامله ی خود آن را به وجود آورد، پس بخورید از آنچه درخواست نمودید تا خداوند کمک نماید شما را و به فضل خود نعمت های شما را فزونی بخشد. در آن لحظه افراد حاضر عرض کردند: ای روح الله؛ تو اول از این ماهی بخور، تا ما بعد از تو بخوریم. عیسی (ع) فرمود: پناه می برم به خدا برای این که من از این ماهی بخورم، بلکه شما درخواست نمودید، پس بخورید. در آن هنگام همه از خوردن آن ترسیدند. پس عیسی (ع) فقیران و محتاجان و بیماران و صاحبان دردهای مزمن را طلبید و فرمود که از آن مائده بخورند و فرمود: بخورید که بر شما گوارا است و بر دیگران بلا! پس هزار و سیصد نفر از فقیران و بیماران در آن روز از آن غذا خوردند ولی به اندازه ی سرسوزنی از آن ماهی ها کم نگردید. پس مائده پرواز کرد و به سوی آسمان بلند شد و آن ها می دیدند تا هنگامی که از نظر آن ها ناپدید گردید. پس هر بیماری که در آن روز از آن طعام خورد سالم گردید و هر فقیری که خورد، غنی و ثروتمند گردید و افرادی که از آن غذا نخورده بودند پریشان شدند و از آن رو هر گاه آن مائده نازل می شد، اغنیا و فقرا بر سر آن طعام ازدحام می نمودند، پس عیسی (ع) میان آن ها نوبت هایی را قرار داد و یک روز را به فقرا و روز دیگر را به اغنیا اختصاص داد. پس حق تعالی وحی نمود به سوی عیسی (ع) که: مائده من را فقط برای فقرا قرار ده و اغنیا را از خوردن آن منع نما. اغنیا پس از شنیدن این خبر خشمگین شدند و در آن مائده و معجزه خداوند شک نمودند و با افعال و گفتار خود سایر مردم را نیز نسبت به آن معجزه بی اعتماد نمودد و در شک انداختند و به آن کافر گردیدند. پس خداوند وحی فرمود که: من بر تکذیب کنندگان نعمت ها و معجزات پیامبران شرطی نهاده ام که اگر آن ها پس از دیدن و اثبات شدن این نعمت ها و معجزات کافر شدند، آن ها را عذابی نمایم که احدی از آن عالمیان را تا حال مانند آن عذاب نکرده باشم! پس خداوند سیصد و سی و سه نفر از آن ها را مسخ فرمود، در حالی که آن ها شب در رختخواب های خود خوابیده بودند و چون صبح شد تبدیل به خوک و میمون شده بودند و در مرداب ها می گشتند و چون مردم این صحنه را دیدند ترسیده و گریان به نزد عیسی (ع) آمدند و عیسی (ع) فرمود که این همانا عذابی الهی بود که آن ها را فراگرفت؛ و آن افرادی که تبدیل به خوک و میمون شده بودند سه روز در میان مردم گردیدند و پس از آن هلاک شدند!
منابع: 1- مجمع البیان، ج 2: 266. 2- تفسیر قمی، ج 1: 190. 3- حیوة القلوب (تاریخ پیامبران)، ج 2: 1140- 1141.
فرا رسیدن نهم دی ماه سالروز جلوه نمایی بصیرت ملت غیور ایران که در تقویم رسمی کشور روز «بصیرت و میثاق با ولایت» نام گرفته است فرصتی مناسب را فراهم آورده تا به بررسی چیستی و چرایی بصیرت در فرهنگ قرآن بپردازیم: آیا در فرهنگ و ادبیات قرآن به موضوع بصیرت و ضرورت آن برای شناخت زمانه و عبور از فتنه ها و چالش های آن اشاره شده و در این باره سخن به میان آمده است؟ بصیرت یک بینش روشن است و این بینش نه از نوع علم است و دانش و نه از جنس تفکر و تعقل بلکه بصیرت چراغی است که در فضای تاریک روشن می شود و در آن فضا فرصت برای خوب دیدن، خوب فهمیدن، خوب تعقل کردن و خوب آشنا شدن فراهم می شود. شاید بهترین مثال برای درک بصیرت داستان مولانا درباره تشخیص فیل توسط افراد در تاریکی است که هر کس به تناسب لمس عضوی از اعضای فیل تشخیصی می دهد، چنین که آمده در تاریکی شب عده ای را بردند تا فیل را شناسایی کنند و هر کس به تناسب لمس خود تشخیصی داد و گفت این بشکه است و ... اما در روشنایی صبح اشتباه خود را دریافتند! بصیرت معنایش همین است که انسان بتواند وقایع را به خوبی ارزیابی کند و در یک فضای روشن به پدیده ها نگریسته و دچار توهم در دانش و خطوط نشود. قرآن بشدت مسئله بصیرت را مورد توجه قرار داده و با تعابیر «افلا تبصرون»، «افلا یبصرون» از این مسئله یاد می کند و افراد بصیر در قرآن مدح شده اند که به این رشد رسیده اند.
در فرهنگ قرآن بصیرت چقدر برای رشد و تعالی جامعه و شناخت زمانه و پیشبرد اهداف موثر است؟ از نگاه قرآن آن مقداری از بصیرت که به انسان برای حرکت درست کمک می کند را می توان در آیات پایانی سوره مبارکه اعراف مشاهده کرد. کسی که بصیر باشد دوست و دشمن خود را شناخته و مرعوب و مجذوب سیاه نمایی ها و زیبایی نمایی ها نمی شود. در آیات 92 به بعد سوره مبارکه اعراف به پیامبر (ص) می فرماید: وقتی تحت ترغیب وسوسه های شیطان قرار گرفتی به خدا پناه ببر! بعد می فرماید: متقیان کسانی هستند که وقتی گروهی از شیاطین دور آنها را می گیرند اینها متذکر می شوند که این گروه از شیاطین اند و این تذکر آنها را دارای بصیرت می کند. بنابراین آنچه از این آیه و آیات شبیه به آن استفاده می شود این است که اگر انسان خویشتن دار باشد و در مواجهه با پیشنهادات و وقتی دوره می شود که کاری را انجام دهد متذکر شود به حقایق، همین تذکر اولیه زمینه ای را فراهم می کند که چشمشان به حقیقت باز شده و شرایط برایشان روشن شود و فریب فضاهای مشکوک را نخورند. در مقابل می فرماید: «کسانی که شیطان دوره شان کرده و این را پذیرفته اند، شیاطین برایشان مثل برادر می شود...» منظور از غی هم این است که وقتی شیاطین انسان را در بر می گیرند انسان هدف را فراموش کند و این کار بزرگ شیاطین است. غوی کسی است که سراب را آب می بیند و این باعث می شود انسان روی حقیقت چشم ببندد و بصیرت در این آیات مقابل، غی قرار می گیرد. بنابراین، بصیرت یعنی انسان هدف خود را گم نکند و در مقابل آن گمراهی و غی است یعنی انسان آنچه را فرع است اصل بداند و هدفش را گم کند و حاشیه را متن بخواند. به عنوان مثال آنچه در فتنه سال 88 رخ داد همین اتفاق بود، حتی اگر اعتراضی بود یک سوی مطلب بود اما طرف دیگر مصالح نظام قرار داشت و دشمنی که باید از او حذر شود و نیز سرمایه اجتماعی عظیمی که پشت سر نظام قرار دارد. در چنین حوادثی انسان بصیر دچار فتنه نمی شود چراکه ارزش های بزرگ تر را به خوبی درک کرده و می بیند و بر همین اساس حتی علی رغم احساس نارضایتی و گلایه مندی، از آنجایی که می داند ورود به فتنه مواجهه با تهدیدهای بزرگ تر است از پیگیری دست می کشد. بصیرت یعنی همان کاری که امیرالمومنین (ع) انجام دادند، ایشان اگرچه وصی و خلیفه نبوی بودند و باید در فرصت ها و تصمیم گیری ها حضور داشتند اما نشستند و سکوت کردند تا اساس جامعه اسلامی دچار اختلاف و خطر نشود اگرچه همسرشان در این تلاطم ها به شهادت رسیدند و خود نیز خانه نشین شدند. اما با بصیرت کاری را که باید انجام دادند. ایشان در نهج البلاغه می فرمایند: «کسی که عبرت ها را به خوبی دیده باشد از اینکه در شبهات گرفتار زیاده روی شود، نجات می یابد.» بنابراین، بصیرت از دیدن صحیح پدیده ها، عبرت گرفتن، مراقبت بر دخالت شیطان و اینکه شیاطین دور انسان را نگیرند و خواست های خود را با خواست های الهی بسنجد و ارزیابی کند، به دست می آید.
نگاه و فرهنگ قرآن به موضوع بصیرت و ضرورت آن برای عبور از فتنه ها چیست؟ وقتی واژه ای مثل غی و غوی به معنای گم کردن هدف را در اختیار داریم و شیطان قسم می خورد که کاری کند همه انسان ها سراب را آب ببینند مگر بندگان مخلص که با اطاعت تو به اخلاص رسیده باشند و فقط برای تو عمل کنند. بر اساس این مسئله کسانی که به بندگی خالصانه نرسیده باشند حتما در فتنه ها چه کم چه زیاد (فتنه به معنای اوضاعی که تشخیص مشکل می شود و انسان شاید تمایل به دچار شدن در آن نداشته باشد) بنابراین وقتی انسان بصیر بود چون اوضاع را روشن می بیند و مطابق خواست الهی خالصانه رفتار می کند به طور طبیعی از فتنه ها سالم بیرون می آید اما اگر انسان اطاعتش برای خدا خالص نباشد از شهوت و هوا و هوسش در تصمیم گیری های فردی و اجتماعی تبعیت می کند و این فرصت است برای شیطان تا حقیقت را وارونه جلوه دهد و انسان اینچنین دچار فتنه می شود. کسانی دچار فتنه می شوند که غوی شده و سراب را آب ببیند و کاری را بکند که نباید بنابراین به میزانی که به بصیرت برسیم از فتنه ها فاصله می گیریم.
.: Weblog Themes By Pichak :.