راهكارهایی براي حفظ سلامتي در زمستان: سيستم ايمني بدن ضامن دفاع اندامها در برابر عفونتهاست. از همين رو بهترين روش براي حفظ سلامتي و نشاط در زمستان؛ فصل شيوع بيماري هاي مختلف، تقویت سيستم ايمني بدن است. رعايت چند توصيه ساده و كاربردي در زندگي روزمره ميتواند سلامتي را در فصل سرما تضمين كند.
توصيه هايي براي تقويت سيستم ايمني 1- به بشقاب غذا توجه داشته ....
عبدالله: پدرپیامبرما،تجارت می کرد .بین قریش به صورت زیبایش معروف بود. درسفری به مدینه مریض شد ودر جوانی فوت شد. دوماه قبل از ولادت پیامبر.
آمنه: مادرپیامبر ما ،دختر وَهَب،رییس قبیله بنی زُهره بود.گفته اند در زمان بارداری پیامبر ، مدام صداهای آسمانی می شنید که به اوبشارت تولدپیامبری را می دادند.پیامبر دو ساله بود که مادرش فوت شد.
پیامبر (ص) : به ((محمد امین )) معروف بود.،قریش اورا دوست داشتند.داستانی وجود داردکه در سیلی که سال 605 میلادی رخ داد وکعبه راخراب کرد،نزدیک بود برسربنای مجددخانه جنگ در بگیرد .هرقبیله ای دوست داشت که افتخارنصب سنگ آسمانی حجرالاسود به اوبرسد.پیامبر از راه رسید واختلاف را تمام کرد.قرارشد سنگ را داخل عبای پیامبر بگذارند وبزرگان قبایل ، هرکدا گوشه ای از عبا را بگیرند وهمه در این افتخار شریک باشند.
خداوند در قرآن کریم، چگونه انبیا را خطاب قرار می دهد. با چه لفظی و خطابی از آنها یاد می کند. شخصیت حضرت رسول (ص) را به عنوان ختمی مرتبت و خاتم النبیین، بالاتر از همه رسولان الهی می دانیم که شاید این شبهه را در نزد غیر مسلمانان به وجود آورد که ما از روی مهر بیش از حد یا حتی به یک معنا تعصب، این سخن را بر زبان می آوریم. در اینجا باید نگاه کنیم خداوند در قرآن کریم، چگونه انبیا را خطاب قرار می دهد. با چه لفظی و خطابی از آنها یاد می کند. خدا خطاب به حضرت موسی می فرماید: (یا موسی انی انا ا... رب العالمین) شما می دانید که حضرت موسی (ع)، پیامبر اولوالعزم و برگزیده خداست، صاحب شریعت و کتاب آسمانی است. امت مفصلی داشته است. یا وقتی قرآن به حضرت داود (ع) می رسد، می فرماید: (یاداود انا جعلناک خلیفه فی الارض )یا درباره حضرت یحیی (ع) می فرماید: (یا یحیی خذ الکتاب بالقوه )اما در هیچ کجای قرآن نمی بینید، خداوند خطاب به حضرت پیامبر (ص) بفرماید: یا محمد! خطاب خداوند در قرآن به نبی اکرم، همواره با بالاترین وجه از احترام صورت می گیرد: یا ایها الرسول، یا ایها النبی، یا ایها المزمل، یا ایها المدثر. حتی شما می بینید گاهی خداوند به جان پیامبر قسم می خورد. از طرف دیگر....
از لابه لای احادیث نمونه هایی از ویژگیهای ایشان رادر قالب جملات کوتاه برایتان بیان می نمائیم : پیامبر اسلام (ص)این گونه بودند: 1- بسیار ساده وصمیمی با مردم برخورد می کرد. 2- هرگز باکسی جدل ومنازعه نمی کرد. 3- اصحابش را به بهترین نام هایشان صدا می زد. 4- هیچ خصلتی نزد آن حضرت منفورتر از دروغگویی نبود.5- در خوراک وپوشاک چیزی زیادتراز خدمتکارانش نداشت.6- هرمرکبی برایش مهیا بود سوار می شد وبرایش فرقی نمی کرد.7- اکثر لباس های آن حضرت سفید بود.8- کسی را به خاطر لغزش وخطای درسخن مواخذه نمی کرد.8- اگر درحال نماز بود وکسی نزد اومی آمدنمازش راکوتاه می کرد.9- پیران را بسیار اکرام واحترام می کرد و با کودکان بسیار مهربان بود.10- هنگام ورودبه مجلسی همان ابتدا ونزدیک درمی نشست نه درصدر آن 11- درمجلس جای خاصی رابه خود اختصاص نمی داد وازآن نهی می کرد.12- هنگام راه رفتن باآرامی و وقار راه می رفت 13-بیشتر اوقات رو به قبله می نشست 14- اگر درمحضرشان اتفاقی رخ می داد که ناپسند بود نادیده می گرفت.15- کسی رابه خاطرلغزش وخطای در سخن مواخذه نمی کرد.16- هرگز سخن کسی راقطع نمی کرد مگر آنکه حرف لغو وباطل بگوید. 17- با فقرا زیاد نشست و برخاست می کرد وبا آنها هم غذا می شد.18- هدیه را قبول می کرد حتی اگر به اندازه یک جرعه شیر بود. 19- هرگز مردم را مذمت نمی کرد وبسیار مدح آنان را نمی گفت 20- تاگرسنه نمی شد غذا میل نمی کردوقبل از سیر شدن دست از غذا می کشید. 21- آب را در سه جرعه می نوشید، اول آنها بسم اللّه وآخر آنها الحمدللّه می گفت. 22- چون می خواست به منزل وارد شودسه بار اجازه می خواست. 23- هرکسی را می دید اول سلام می کرد وکسی درسلام کردن براو سبقت نگرفت. 24- هروقت باکسی هم صحبت می شدبه سخنان اوخوب گوش می داد.25- تاآنجاکه امکان داشت تنهاغذانمی خورد.26- وقت غذا هرچه حاضر می کردند میل می فرمود. 27- درسرسفره ازجلوی خودغذاتناول می فرمود.28- هرکه عذر می آوردعذر او راقبول می کرد.29- هرگزکسی را دشنام نمی دادویا به لقب های بدنمی خواند.30- اطرافیان وبستگان خود رانفرین نمی کرد.31- هرگز عیب مردم راجستجو نمی کرد.31- اکثر خندیدن آن حضرت تبسم بود وصدایش به خنده بلند نمی شد.32- شوخی می کرد اما به بهانه مزاح وخنداندن ،حرف لغو وباطل نمی زد.33- نام بد راتغییر می دادوبه جای آن نام نیک می گذاشت. 34- به خاطرفوت دنیا نارحت نمی شد ویابه خشم نمی آمد.35- همیشه خوشبو بود وبیشترین مخارج آن حضرت برای خریدن عطرصرف می شد. 36- همیشه با وضوبود وهنگام وضو گرفتن مسواک می زد.37- نور چشم او در نماز بودوآسایش وآرامش خود رادرنماز می یافت.38- سیزدهم وچهاردهم و پانزدهم هرماه را روزه می گرفت.
در روایات هست که پیغمبر اکرم(ص) فرمودند، « أَوَّلُ مَا خَلَقَ ا... رُوحِی» یا «أَوَّلُ مَا خَلَقَ ا... نُورِي»، یا در روایت دیگر آمده « أَوَّلُ مَا خَلَقَ ا... الْعَقْلُ»، یا در روایت دیگری هست «اول ما خلق ا... الماء» یا در روایت دیگری آمده «أَوَّلُ مَا خَلَقَ ا... الْقَلَمُ». اینها چگونه تفسیر می شود؟ - هر یک از اینها، به اعتباری، اشاره به یک حقیقت دارد. میدانید که حقیقت قلم در این خلاصه میشود که ابزاری در دست نویسنده است که آنچه را اراده میکند با آن مینویسد. حقیقت رسول ا...(ص) به منزله قلمی است در دست حق تبارک و تعالی که به وسیله این قلم، سایر کلمات وجودی را نوشته است، بنابراین میشود واسطه فیض، حقیقتی که اگر آن حقیقت باشد نوبت به بقیه میرسد تا از فیض حق تبارک و تعالی برخوردار شوند. از جهت اینکه مایه حیات است از ایشان به آب، تعبیر شده است. از جهت اینکه خود، باری و خالق خود و تمام معقولات عالم را تعقل میکند از او به عقل تعبیر میشود. از جهت اینکه مجرد است به نور تعبیر شده است و همین طور تعابیر گوناگون دیگری که برای آن حضرت وجود دارد. بالاتر از این، همان صادر نخستین است که به آن حقیقت محمدیه میگویندو همان طور که عرض شد راز و رمز اینکه این حقیقت را حقیقت محمدیه مینامند آن است که شخص رسول ا...(ص) در مقام عروج و مقام ترقی آن قدر اوج میگیرد که با آن حقیقت متحد میشود. در سوره النجم، این آیه اشاره به این مقام عروج رسول ا... دارد که فرمود: «... دَنَا فَتَدَلَّى*فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى».(نویسنده : نخعی)
اتحاد، نخ تسبیحى است که مهرهها را در کنار هم نگه مىدارد، و ارتباط منظمى بین آنها برقرار مىسازد، و آنها را از پراکندگى و دورافتادگى و گم شدن حفظ مىکند؛ اگر آن نخ پاره شود، انسجام مهرهها گسسته شده، و هر کدام به جایى فرو خواهد افتاد . وحدت عامل مهم حرکتبخش براى انقلابها بوده و انسانها را در گذر پیشرفت به سوى پیروزىها، از دست اندازها و گردنههاى صعب العبور، عبور مىدهد، به ناتوانىها توان بخشیده و دشوارىها را آسان مىکند و ناممکنها را ممکن مىسازد. اصولا نمىتوان بین اسلام و رهبرى اسلامى با مساله وحدت، جدایى فرض کرد، چرا که اسلام منهاى وحدت و یا ولایت منهاى وحدت، هم چون شیر مثنوى است که چنین شیرى را خدا نیافریده است. بر همین اساس امیرمؤمنان على (ع) در سخنى مساله رهبرى اسلامى را چنین ترسیم کرده و در خطبه ۱۴۶ نهج البلاغه مىفرماید: «جایگاه زمامدار در حکومت، جایگاه رشته است که مهره ها را جمع می کند و به هم می پیوندد، و اگر رشته بگسلد، مهره ها پراکنده شده هر یک به جایی می رود». وحدت مسلمانان، توان آنان را در برابر دشمنان، صدها و هزارها برابر مىکند، درست مانند سدهاى بزرگى که در نقاط مختلف جهان ساخته شده و مبدا بزرگترین نیروهاى صنعتى است و سرزمینهاى وسیعى را زیر پوشش روشنایى و آبیارى قرار داده است. این قدرت عظیم چیزى جز نتیجه به هم پیوستن دانههاى ناچیز باران نیست. بنابراین اتحاد و انسجام دانههاى باران باعث ایجاد سدهاى عظیم با آن همه توانایىها شده است. وقتى که از دانههاى باران در پرتو وحدت و به هم پیوستگى چنان آثار اعجازآمیز بروز کند، قطعا اتحاد و انسجام مسلمانان آثار و برکات اعجاز آمیز بیشترى در پیشرفت اهداف عالى انسانى و جلوگیرى از مقاصد غیر انسانى استعمار خواهد داشت و موجب سربلندى و عزت و اقتدار بىنظیر خواهد شد.
ارزش وحدت و اتحاد از دیدگاه قرآن: حفظ وحدت در صدر اسلام، موجب انسجام و فشردگى مسلمانان شد. آنها در پرتو همین همدلى و هماهنگى توانستند بر خیل دشمنان مختلف فائق آیند و به امتیازات فوقالعاده دست یازند، چرا که قرآن به آنها فرموده بود: و همگى به ریسمان خدا (قرآن و اسلام و هرگونه وسیله رحمت) چنگ زنید و پراکنده نشوید، و نعمتخدا را بر خود به یاد آورید که چگونه دشمن یکدیگر بودید، و او میان شما الفت ایجاد کرد، و به برکت نعمت او برادر شدید (آل عمران، آیه ۱۰۳). قرآن تفرقه و اختلاف را در ردیف عذابهاى آسمانى عنوان کرده و مىفرماید:; بگو خداوند قادر است که از بالا یا از زیر پاى شما، عذابى بر شما بفرستد، یا به صورت دستههاى پراکنده شما را با هم بیامیزد و طعم جنگ (و اختلاف) را به هر یک از شما به وسیله دیگرى بچشان (انعام/ آیه ۶۵). قرآن به تفرقه افکنان هشدار داده و آنها را جداى از اسلام و دشمن مسلمانان معرفى کرده و با قاطعیت مىفرماید: » همانا کسانى که آیین خود را پراکنده ساختند، و به گروههاى گوناگون تقسیم شدند، تو هیچ گونه رابطهاى با آنها ندارى، سر و کار آنها تنها با خدا است (همان، آیه ۱۵۹). قرآن، گروه گرایى و پراکندگى را از برنامههاى مشرکان دانسته، و مسلمانان را به شدت از آن نهى کرده و به انسجام تحت پوشش توحید دعوت فرموده و با صراحت مىفرماید: از مشرکین نباشید، از کسانى که دین خود را پراکنده ساختند، و به دستهها و گروهها تقسیم شدند (روم، آیات ۳۱ و ۳۲). حفظ اتحاد در بیان پیامبر (ص) و امامان (ع) در گفتار پیامبر (ص) و امامان معصوم (ع) با تعبیرهاى جالب و عمیق به مساله وحدت و برادرى ترغیب شده و از هرگونه پراکندگى و تفرقه نهى گردیده است و در بعضى از این موارد به دلیل آن نیز اشاره شده است، به عنوان نمونه، نظر شما را به چند گفتار از آنها جلب مىکنیم: پیامبر اکرم (ص) فرمود: » تمام مسلمانان مانند یک دست در برابر بیگانگان متحد هستند« و نیز فرمود: مسلمانان نسبت به همدیگر هم چون یک مرد هستند که هرگاه عضوى از اعضاى او دردمند شود، اعضاى دیگر او نیز احساس درد مىکنند (همان، حدیث۷۵۹). حضرت علی على (ع) در فرازى از یکى از خطبههایش خطاب به مسلمانان چنین فرمود: و با انبوه مردم همراه گردید که دست خدا با جماعت (حق طلب) است. و از تفرقه و تکروی بپرهیزید که مردم تکرو بهره شیطان شوند، چنانکه گوسفند تکرو بهره گرگ گردد«(نهج البلاغه، خطبه۱۲۷). امام على (ع) به قدرى نسبت به گروهک خوارج که موجب تفرقه در میان سپاه آن حضرت شدند و با شعارهاى فریبنده براى خود دسته جدا کرده بودند، اظهار بیزارى مىکند که به دنبال سخن فوق مىفرماید: » هوش دارید، هر کس به این شعار (تفرقه) فراخواند او را بکشید هر چند زیر این عمامه من باشد (نهج البلاغه، خطبه۱۲۷). از این بیانات چنین استفاده مىشود که رعایت حفظ اتحاد، ارزش بسیار عمیق و مهمى است که پیامبر (ص) و امامان (ع) ما را به آن دعوت کردهاند، و به عکس گناه تفرقه افکنى و پراکندگى به قدرى بزرگ است که به منادیان و پدید آورندگان آن به شدت هشدار داده شده، تا مسلمانان با اظهار تنفر از آنها و از هرگونه تفرقهافکنى، عوامل اختلاف را از جامعه خود طرد کرده و براى حفظ وحدت خود، از هیچ گونه کوششى دریغ ننمایند. وحدت و یک پارچگى اثر معجز آمیزى در پیشرفت اهداف، و سربلندى و پیروزى اجتماعات دارد، و در بقاى نظام و انقلاب اسلامى، پس از مساله اصل اسلام ناب، و اصل ولایت و رهبرى صحیح، هیچ موضوعى هم چون اتحاد و انسجام اقوام و ملتها اثربخش نیست، وحدت کلمه و همدلى و همرنگى مسلمانان صدر اسلام، شاگردان پیامبر (ص) اثر به سزایى در پیشرفتها و فتوحات شگفتانگیز اسلام داشت، چرا که آنها به سخن پیامبر (ص) دل داده بودند که فرموده بود:» افراد با ایمان نسبت به یکدیگر همانند اجزاى یک ساختمانند که هر جزیى از آن، جزء دیگر را محکم مىکند. وحدت و انسجام در پیروزى انقلاب اسلامى، نقش اساسى داشت، امام خمینى – قدس سره – منادى وحدت بود، و همواره به آن سفارش مىکرد، و به تفرقه افکنان هشدار مىداد، و آسیبرسانى به هم پیوستگى ملت را گناه بزرگ مىشمرد. آرى نقش دین اسلام در ایجاد وحدت و برادرى، و نقش وحدت و برادرى در پیشبرد اهداف به قدرى براى دشمنان و استعمارگران، مهم و گران بود، که براى نفوذ خود به کشورهاى اسلامى بیشترین سعى خود را براى ایجاد تفرقه نمودند، و با تز «تفرقه بینداز و حکومت کن» وارد میدان شدند، و در این راستا خسارتهاى جبران ناپذیرى به اسلام و مسلمانان وارد ساختند، چرا که آنها راز و رمز پیروزىهاى چشمگیر مسلمانان در ابعاد گوناگون را همان فشردگى و انضباط و به هم پیوستگى آنها مىدانستند. به گفته «جان دیون پورت» دانشمند معروف انگلیسى «. . . محمد یک نفر ساده، در پرتو اتحاد قبایل پراکنده کوچک و برهنه و گرسنه، کشور خودش را به یک جامعه فشرده و با انضباط تبدیل نمود، و در میان ملل روى زمین آنها را با صفات و اخلاق تازهاى معرفى کرد، و در کمتر از سى سال، این طرز و روش، امپراطور قسطنطنیه را مغلوب کرد، و سلاطین ایران را از بین برد. سوریه و بینالنهرین و مصر را تسخیر کرد، و دامنه فتوحاتش را از اقیانوس اطلس تا کرانه دریاى خزر و تا رود سیحون گسترش داد . . .» (جان دیون پورت، عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن، ترجمه سید غلامرضا سعیدى، ص۷۷ ). وحدت، از مقدماتى است که اساس و انسجام و پویایى یک نظام را تشکیل داده و رمز ماندگارى آن مىباشد. با مراجعه به کلمات علىعلیه السلام چنینمىتوان استنباط نمود که: اتحاد امرىفطرى و طبیعى مىباشد و انسان با روحیه نوع دوستى پدید آمده است. بنابراین آنچه که باید به ریشهیابى آن پرداخت، اختلاف است، چرا که (اتحاد) ریشه در فطرت انساندارد.
راهکارهاى تقویت وحدت اسلامى سخن گفتن از وحدت و شعار طرفدارى از آن و برگزارى سمینار و کنفرانس و دیدار برادران شیعه و سنى و آمد و شد طلاب و دانشجویان و گفتمان وحدت اسلامى با کسانى که استقلال فکر و اندیشه ندارند و دیگران به جاى آنان فکر مىکنند راه به جایى نمىبرد. به نظر می رسد راهکارهاى وحدت عبارتند از: ۱- برگزارى برنامههاى گفتگوى علمى بین عالمان متعهد و مستقل شیعه و سنى درمورد اختلاف نظرهاى فقهى و سیاسى مثل ربا، کنترل موالید، موسیقى، حد و مرز ارتباط با کفار و … ، ۲- برگزارى سمینارهاى همفکرى در زمینه چگونگى مقابله با فرهنگ مهاجم غربى بین حوزه و دانشگاه، ۳- تاسیس نهادى حوزوى و نه دولتى براى نظارت و کنترل برداشتهاى نادرست و جلوگیرى از تحریف معنوى قرآن و سنت، ۴- تاسیس مرکزى براى شناخت و معرفى دقیق اهل بیت(ع) و شبههزدایى از زندگى آنان و جلوگیرى از تحریف سیماى عترت(ع)، ۵- گسترش فرهنگ انس با قرآن و حدیث به جاى مسابقات فوتبال و شطرنج و … در میان قشر جوان و نوجوان، ۶- اهتمام به خودسازى و تقویت مساجد و نماز و زیارت و توسل و دعا و عبادت، ۷- دفاع از آزادى اندیشه و بیان در چارچوب قرآن و سنت و مقابله با توهین و تحقیر دین و انبیاء و اصول تفکر اسلامى، ۸- حمل گفتار و رفتار مؤمنین بر صحت و پرهیز از اتهام بیجا و طى مراحل امر به معروف و نهى از منکر در جامعه اسلامى، ۹- تفاهم و گفتگو باواژهها و اصطلاحات فرهنگ اسلامى و خوددارى از حضور و شرکت در مجامعى که با اصطلاحات و فرهنگ غیرمکتبى در مورد اسلام و مسلمین سخن مىگویند، ۱۰- احیاى روحیه خودباورى و نفى غربزدگى حاکم بر اغلب جوامع اسلامى، ۱۱- خرافهزدایى و پاکسازى فرهنگ دینباوران از خرافه و دروغ و پیرایههاى تفرقهانگیز، ۱۲- افزایش ارتباطات و دید و بازدید علمى بین حوزه و دانشگاه و مراکز فرهنگىدنیاى اسلام، ۱۳- توجه به دشمن اصلى و مقابله با وابستگان فکرى، سیاسى و افشاى مزدوران کفر جهانى در دنیاى اسلام، ۱۴- معرفى تلاشهاى وحدتآفرین انبیاء و معصومین(ع) و اسوههاى وحدت اسلامى به نسل جوان دنیاى اسلام و امثال این اقدامات راهکارهاى وحدت و استقرار اخوت اسلامى است.
نام :محمد ،نام پدر: عبدالله ،نام مادر : آمنه ،کنیه : ابوالقاسم، لقب : محمد امین ،محل تولد:مکه معظمه ،روز تولد: ۱۷ ربیع الاول ،مدت نبوت : ۲۳ سال، مدت عمر : ۶۳ سال
خلاصه ای از زندگی حضرت محمد(ص): بیش ازهزار و چهار صدسال، در ۱۷ ربیع الاول کودکی در شهر مکه چشم به جهان گشود. پدرش عبد الله در بازگشت از شام در شهر یثرب چشم از جهان فروبست . بنابر رسم خانواده های بزرگ مکه محمد (ص) به دایه ای به نام حلیمه سپرده شد تا در بیابان و دور از آلودگی های شهر پرورش یابد. حلیمه محمد را که به سن پنج سالگی رسیده بودبه مکه باز گرداند . آمنه دو سال بعد که برای دیدن پدر و مادر و آرامگاه شوهرش عبد الله به مدینه رفته بود ، بعد از یک ماه ، با کودکش (محمد) به مکه برگشت ، اما دربین راه ، در محلی بنام « ابواء » درگذشت. بعد از مرگ آمنه محمد در دامان پدر بزرگش « عبد المطلب » پرورش یافت . دو سال بعدبر اثر درگذشت عبد المطلب ، در سن هشت سالگی به خانه عموی خویش « ابوطالب » رفت و تحت سرپرستی وی قرارگرفت . ابو طالب تا آخرین لحظه های عمرش ، یعنی تا چهل و چند سال با نهایت لطف ومهربانی ، از برادرزاده اش پرستاری و حمایت کرد . به طوری که حتی در سخت ترین وناگوارترین پیشامدها که همه اشراف قریش و گردنکشان سیه دل ، برای نابودی « محمد» دستدر دست یکدیگر نهاده بودند ، جان خود را برای حمایت برادرزاده اش سپر بلا کرد و ازهیچ چیز نهراسید . در سن ۱۲سالگی بود که عمویش ابو طالب او را همراه خود به سفر تجارتی به شام برد . درهمین سفر در محلی به نام ” بصری ” که از نواحی شامبود ، ابو طالب به راهبی مسیحی که نام وی « بحیرا » بود برخوردکرد . بحیرا هنگام ملاقات محمد از روی نشانه هایی که در کتابهای مقدس خوانده بود ،با اطمینان دریافت که این کودک همان پیغمبر آخر الزمان است . اما برایاطمینان بیشتر او را به لات و عزی که نام دو بت معروف مکه بود ، سوگند داد که آنچه را که از وی می پرسد بجز راستینگوید. محمد (ص) با اضطراب و ناراحتیگفت ، من این دو بت را که نام بردی دشمن می دانم ، مرا به خدا سوگند بده! بحیرامطمئن شد که این کودک همان پیامبر بزرگوار خداست که بجز خدا به کسی و چیزی عقیدهندارد . برای همین بحیرا به ابو طالب سفارش کرد تا او را از شر دشمنان مخصوصاً یهودیان محافظت کند. محمد دوران نوجوانی و جوانی را گذراند . از آلودگیهای محیط آلوده مکه کناربود و دامنش ازناپاکی بت پرستی پاک و پاکیزه بود ، تا حدی که موجب شگفتی همگان شده بود وبه اندازه ای مورد اعتماد بود که به ” محمد امین ” مشهور شد.
ازدواج محمد ( ص): وقتی امانت و درستی محمد ( ص ) زبانزدهمگان شد ، زن ثروتمندی از مردم مکه بنام خدیجه دختر خویلد که پیش از آن دوبارازدواج کرده بود و ثروتی زیاد و عفت و تقوایی بی نظیر داشت ، خواست که محمد ( ص)را برای تجارت به شام بفرستد و از سود بازرگانی خود سهمی به وی بدهد . محمد ( ص) این پیشنهاد را پذیرفت . خدیجه غلام خود را همراه محمد ( ص ) فرستاد . وقتی غلامش و محمد (ص) از سفر پر سود شام برگشتند ، میسره «غلام » گزارش سفر را جزءبه جزء به خدیجه داد و از امانت و درستی محمد ( ص ) برای خدیجه سخنها گفت . خدیجه شیفتهامانت و صداقت محمد ( ص ) شد و مدتی بعد خواستار ازدواج با محمد شد . محمد ( ص)نیز این پیشنهاد را قبول کرد .« خدیجه چهل ساله وحضرت محمد ( ص ) بیست وپنج ساله ». خدیجه تمام ثروت خود را در اختیار محمد ( ص ) گذاشت . محمد ا(ص) بیشتراوقات فراغت را به خارج مکه می رفت و مدتها در دامنه کوهها و میان غار می نشست و با خدای جهان به راز و نیازسرگرم می شد . سالها بدین منوال گذشت ، خدیجه نیز می دانست که هر وقت محمد ( ص ) درخانه نیست ، در «غار حرا» بسر می برد . این نقطه دور از غوغای شهر و آلودگیهای آن روز ، محل راز و نیازهای محمد ( ص ) بودهاست .
رفتار پیامبر ( ص): رفتارپیامبر (ص ) بزرگوار و کردار آن حضرت ، سرمشق مسلمین و بلکه نمونه عالی همه انسانهاست . پیامبر (ص ) آن چنان ساده و بی پیرایه لباس می پوشید و بر روی زمین می نشستو در حلقه یاران قرار می گرفت که اگر ناشناسی وارد می شد، نمی دانست پیامبر(ص)کدام است . در عین سادگی ، به نظافت لباس و بدن خیلی اهمیت می داد. همیشه باپیر و جوان مؤدب بود. همیشه در سلام کردن پیش دستی می کرد. یتیمان و درماندگان را مورد لطف خاص قرارمی داد. به عیادت بیماران و تشیع جنازهمسلمانان زیاد می رفت . مهمان نواز بود. دست مهر بر سر یتیمان می کشید. از خوابیدن روی بستر نرم پرهیز داشت ومی فرمود: «من در دنیا همچون سواری هستم که ساعتی زیر سایه درختی استراحت کند وسپس کوچ کند» در جنگها هرگز هراسی به دل راه نمی داد و از همه مسلمانان در جنگ به دشمن نزدیکتر بود. از دشمنان سرسخت مانند کفار قریش در فتح مکه عفو فرمود و آنها هم مجذوب اخلاق پیامبر (ص ) شدند و دسته دسته به اسلام روی آوردنداز زر و زیور دنیا دوری می کرد. اموال عمومی را هرچه زودتر بین مردم تقسیم می کرد و با آن که فرمانروا و پیامبر خدا بود، هرگز سهمی بیشتر از دیگران برای خود برنمی داشت .
سخنان برگزیده از پیامبر اکرم (ص): غافل ترین مردم کسی است که از دگرگونی دنیا از حالی به حال دیگر پند نگیرد . پیامبر اکرم (ص) با دارایی خود نمی توانید دل مردم را به دست آورید ، پس دلشان را با اخلاق نیک به دست اورید . پیامبر اکرم (ص) بهترین مردم کسی است که مردم از او بهره مند شوند . پیامبر اکرم (ص) به یکدیگر هدیه دهید که کینه را از بین می برد . پیامبر اکرم (ص) نیکو کاری کامل آن است که در نهان همان کنی که در آشکارا می کنی . پیامبر اکرم (ص) آغاز کننده سلام از تکبر بر کنار است پیامبر اکرم (ص) هر که نزد ثروتمندی برود و (به خاطر ثروتش ) برای او فروتنی کند ، دو سوم دینش بر باد رفته است . پیامبر اکرم (ص)
آیت الله جوادی آملی:اقتصاد مقاومتی بهترین پشتوانه امنیت کشور است
آیت الله جوادی آملی از مراجع تقلید گفت: بهترین راه در تامین امنیت کشور مساله اقتصاد است و اقتصاد مقاومتی که رهبری روی آن تاکید دارند پشتوانه خوبی برای امنیت و سیاست کشور می باشد. به گزارش ایرنا، این مرجع تقلید روز چهارشنبه در دیدار با مشاوران امور روحانیت استانداران کشور درقم افزود: جامعه ای که مشکل مالی ندارد و استقلال اقتصادی آن محفوظ است می تواند یاور نظام باشد. وی تاکید کرد: معنای اقتصاد مقاومتی این نیست که تنها جلوی واردات گرفته شود بلکه مقاومت آن است که ملت روی پای خود بایستد. وی اظهار داشت: با وارد کردن کالا از راه قانونی یا غیر قانونی مقاومت حاصل نمی شود بلکه باید توجه داشت که طبق دستور دین مبین اسلام کالا مایه مقاومت و ایستادگی در برابر بیگانه است و ثروت مملکت عاملی برای ایستادگی می باشد. آیت الله جوادی آملی ادامه داد: کشور ما همه چیز دارد اما با کمبود مدیریت مواجه هستیم و در این بین با وجودی که وزارت کشور مسوول مستقیم اقتصاد نیست می تواند سهم تعیین کننده ای در مسائل اقتصادی داشته باشد. وی ادامه داد: هر چه نظام سرفراز باشد آبرومندتر خواهیم بود و خوشبختانه امنیت در کشور به برکت خون شهدا محفوظ است. آیت الله جوادی آملی تصریح کرد: 10 درصد امکانات دنیا در دست ما است؛ از دو طرف به آب های آزاد راه داریم، زمین فراوان داشته و نیروی فعال کشاورزی داریم لذا اگر دیر بجنبیم امنیت سیاسی و فرهنگی کشور تحت تاثیر قرار می گیرد. وی افزود: اکنون در میدان مین قرار داریم و در شرق کشور طالبان، در غرب کشور داعش، در جنوب شیوخ خلیج فارس که پایگاه نظامی آمریکا در کشورهایشان دایر است و در شمال کشور نیز هم پیمانی نظامی ترکیه با رژیم اسرائیل و آمریکا برای ما مخاطره امنیتی دارند اما به لطف الهی و برکت قران و عترت در امنیت کامل به سر می بریم. آیت الله جوادی آملی همچنین تعصب جاهلی و قدرت کاذب را مایه ایجاد جنگ و ایجاد گروه هایی چون داعش ذکر کرد. منبع : روزنامه قدس 11/ 10/ 93
چرا بعضی از افراد راز دارِ خوبی نیستند؟ رازداری، از امور بسیار مهم در اسلام به شمار می آید و در گفتار و شیوه زندگی پیشوایان دین جایگاه ویژه ای دارد، به نحوی که آنان در اهتمام به این امر سرآمد همه اند؛ امری که در بعضی از موارد از واجبات مؤکد شمرده و برای افشا کننده آن، مجازات شدیدی در نظر گرفته شده است. بسیاری از مردم رازهایی اعم از خوب و بد دارند که اگر افشا شود، زیان می بینند؛ مثلا شخص آبرومندی بر اثر وسوسه های شیطان در نهان مرتکب گناه شده و فردی به عللی از آن آگاه گردیده که با افشای این راز، شخصیت اجتماعی او سقوط می کند. از این رو، از او می خواهد تا رازش را مستور دارد. گاهی رازداری مربوط به فضایل معنوی یا منافع مادی است؛ مانند اینکه کار خیری از شخصی سرزده که دوست ندارد بر سر زبان ها بیفتد و از او ستایش شود تا مبادا قصد قربت او از میان برود و یا گرفتار غرور گردد. یا به کار اقتصادی مهمی رو آورده است که می بایست فعلاً پنهان بماند؛ چون رقیبان او ممکن است منافع مادی او را به خطر اندازند. همه این امور به طور پنهانی انجام پذیرفته و او تمایل ندارد که کسی اقدام پنهانی او را برملا سازد. «سرّ» یا «راز» چیزی است که باید آن را پنهان داشت یا به اشخاص مخصوص گفت. هر فرد، خانواده، تشکیلات و جامعه ای، کم و بیش، دارای اسرار و اطّلاعاتی است که دیگران نباید از آن آگاه گردند، زیرا برملا کردن آن برایدیگران، چه بسا سبب لطمه خوردن یا نابودی گردد، چنانچه مهدی عزیزان می نویسد رازها نسبت به افراد، تشکیلات، جامعهها، زمان ها و مکان های مختلف، گوناگون بوده و حتّیََ اهمّیّت آن نیز نوسان دارد. گاه مطلبی برای مجموعها ی راز محسوب می شود که باید محفوظ بماند، ولی همین نوع آگاهی برای مجموعه ی دیگر نه تنها مخفی کردنش سودی ندارد، بلکه برملاشدنش سودمندتر است. به طور مثال: انتشار عملکرد و تولید یک کارخانه، دادن بیلان کار، شیوه ی استخدام افراد، برنامه ی آینده، کاری عادی و حتّیََ سودمند است، ولی چنین کاری در یک مجموعه ی نظامی یا اطّلاعاتی نوعی خودکشی و انتحار محسوب میشود. ضرورت رازداری هر فردی در زندگی فردی و اجتماعی خویش، خواه ناخواه مطلبی برای نگفتن دارد که بایستی در نگه داری آن کوشا باشد، برخی مربوط به خود و برخی مربوط به خانواده یا جامعه وغیره است و باید هر راز و رمزی درمحدوده ی مجاز خود حفاظت شود. امروزه با توجّه به وجود وسائل قوی و حسّاس جاسوسی و اطّلاعاتی و کاربرد آنها در دگرگونی سرنوشت ملّت ها، ضرورت رازداری امری بدیهی و انکارناپذیر است و گذشته از آن که خودفضیلتی اخلاقی به حساب می آید، در موفّقیّت و نیک بختی انسانها نیز تأثیری به سزا دارد، چنانچه امیر مؤمنان علی (عَلیه السَلام) فرموده است: اَلظَّفَرُ بِالْحَزْمِ وَالْحَزْمُ بِإِجَالَةِ الرَّأْیِ وَ الرَّأْیُ بِتَحْصیِنِالْأَسْرَارِ؛ پیروزی به محکمکاری بسته است و آن هم بستگی به (سلامت) اندیشه دارد و (سلامت) اندیشه به نگه داری رازها است. این امام همام در سخنی دیگر، موفقیّت ها را در سایه ی رازداری دانسته و می فرمایند: أَنْجَحُ الْأُمُورِ مَا أَحَاطَ بِهِ الْکِتَمانُ؛ موفّقترین کارها آن است که پنهانکاری آن را فرا گیرد و به عکس، افشای اسرار سبب عدم موفقیّت و حتّیََ باعث سقوط میشود.
عوامل افشای راز: برای دوری جستن از خصلت زشتِ افشای راز ، نخست باید عوامل و انگیزه های آن را شناخت، این عوامل عبارتند از: 1- پُرحرفی: اشخاص پرحرف، برای اشباع میل سخن گویی، از هر دری سخن به میان میآورند و یافتههای خویش را به دیگران انتقال میدهند. چنین کاری سبب میشود که «از پرده برون افتد راز».2- عقده و حقارت: در گردهمایی ها از مطالب گوناگون سخن به میان میآید. افراد مبتلا به کمبود شخصیّت و ضعف نفس میکوشند تا با ارائه ی مطالبی جدید، نظر حاضران را به خود جلب کرده، احساس حقارت خویش را جبران کنند. جوّ چنین مجالسی سبب می شود که افراد، اسرار طبقهبندی شدهای را که دیگران کم تر به آن دسترسی دارند، نقل نمایند تا درمیان اهل مجلس جایی باز کنند و سری در بین سرها داشته باشند.3- دوستی و رفاقت: سوّمین انگیزه ی فاشسازی اسرار، دوستیها و رفاقت هاست. شخص دانای اسرار باید توجّه داشته باشد که مرز دوستی و رفاقت را از حریم اسرار مکنون خویش جدا کند و نه تنها اسرار مملکتی بلکه اسرار شخصی خود را نیز در اختیار دوستانش قرار ندهد. فلسفه ی این کار راحضرت صادق (عَلیه السَلام) چنین بیان داشته اند: لاَ تُطْلِعْ صَدیِقَکَ مِنْ سِرِّکَ إِلاَّ عَلَی مَا لَوِ اطَّلَعَ عَلَیْهِ عَدُوُّکَ لَمْیَضُرَّکَ فَأِنَّ الصَّدیِقَ قَدْ یَکُونُ عَدُوَّکَ یَوْماً مَا؛ دوستت را بر آن مقدار از اسرارت آگاه ساز که اگر دشمنت هم آن را بداند به تو زیان نرساند، شاید دوستت نیز روزی دشمن تو گردد.
زنهار مکن تکیه ی کلّی بر یار---- راز دل خود ز دوست پنهان میدار
روزی باشد که دوست دشمن گردد---- برگردد و دشمنی کند آخر کار
4-احساسات و عصبانیّت: بسیار اتّفاق میافتد که فرد یا افرادی بر اثر ناراحتی و احساساتی شدن اسراری را فاش میسازند. انسان باید همواره بر اعصاب و زبان خویش مسلّط باشد و نزاع و مشاجره، او را طوری عصبانی و احساساتی نکند که اسرار مخفی خود را برملا سازد.
5-راه حفظ اسرار: برترین راه حفاظت اسرار، انتخاب افراد شایسته و امانتدار استو بی شک سخنان امیر مؤمنان علی (عَلیه السَلام) در این راستا برترین رهنمون است که میفرمایند: لاَ تُودِعَنَّ سِرَّکَ إِلاَّ عِنْدَ کُلِّ ثِقَةٍ؛ رازت را جز به فردی موثّق مسپار؛ و نیز بیان می دارند: وَ لاَ تُودِعَنَّ سِرَّکَ مَنْ لاَ أَمَانَة؛ رازت را به کسی که امانتدار نیست، مسپار. افراد امین و باوفا تمام تلاش خود را در نگهداری اسناد محرمانه به کار میبرند و به هیچ قیمتی حاضر به افشای آن نیستند، گرچه جان خویش را برسر آن ببازند. در جریان نهضت مقدّس عاشورا، پیک امینی به نام «قیس بن مسهّر صیداوی» با پیامی از امام حسین (عَلیه السَلام) راهی کوفه شد، ولی پیش از رسیدن بهکوفه در دست نیروهای دشمن گرفتار آمد. قیس که خود را میان اسارت یا شهادت یافت و رساندن پیام امام را غیر ممکن دید، پیش از آن که پیام آن حضرت به دست مأموران دشمن بیفتد آن را در دهان گذاشت و بلعید و پساز تحمّل شکنجه های طاقت فرسا به شهادت رسید.6- توجّه به فواید رازداری ناآگاهی از اهمّیّت رازداری و عدم توجّه به فواید حیاتی آن، ممکن است زمینه ی افشای اسرار را فراهم کند. برای جلوگیری از آن بایستی مردم را نسبت به ضرورت حفظ اسرار و اطّلاعات محرمانه توجیه کرد. اگر مردم از آثار گران قدر رازداری آگاه شوند، بیشتر تلاش میکنند که اسرار را افشا نسازند، به نحوی که این کار دارای آثار فراوانی نیز می باشد از جمله امیر مؤمنان علی (عَلیه السَلام) می فرمایند: جُمِعَ خَیْرُالدُّنْیَا وَ الْأَخِرَةِ فیِِ کِتَمانِ السِّرِّ وَ مُصَادَقَةِ الْأَخْیَار؛ نیکی های دنیا و آخرت در پنهان داشتن راز و دوستی نیکان، گرد آمده است؛ و نیز فرموده اند: سِرُّکَ سُرُورُکَ إِنْ کَتَمْتَهُ، وَ إِنْ أَذَعْتَهُ کَانَ ثُبُورُک؛ رازت را اگر پنهان داری، شادمانی توست و اگر برملایش سازی (هلاکتو) اندوه توست و همچنین بیان داشته اند: مَنْ کَتَمَ سِرَّهُ کَانَتِ الْخِیَرَةُ بِیَدِهِ؛ هر کس رازش را پنهان دارد، خیر و نیکی به دست اوست. امام کاظم (عَلیه السَلام) نیز میفرمایند: إِحْفَظْ لِسَانَکَ تَعِزَّ؛ زبانت رانگهدار تا عزّت یابی.
منابع: 1-علامه مجلسی. بحارالانوار ، ج 75 : 68، ج 77: 296، ج 78: 229. 2- آمدی. شرح غررالحکم ، ج 2، 458. 3-شیخ عباس قمی.سفینة البحار ، ج 2: 469. 5- مهدی عزیزان. آداب معاشرت: 150-155.
.: Weblog Themes By Pichak :.